الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

223

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

مرد كيست ؟ اصحاب گفتند : ابن حوزه . امام به مناسبت نام او گفت : ربّ حزه الى النّار ؛ او را در آتش مقام ده . پس اسب تكانى خورد و او را بجنبانيد چنان كه در جويى افكندش و پاى چپش در ركاب بماند و آويخته شد و پاى راستش را بلند كرد مسلم بن عوسجه بر وى تاخت و شمشير بر پاى راست او زد كه آن را بپرانيد و اسب همچنان مىدويد و سر او را بر سنگ و درخت مىكوفت تا بمرد و به زودى جانش به دوزخ رسيد . و مسعودى در اثبات الوصيّة گويد امام گفت : اللّهمّ جره الى النّار ؛ او را سوى آتش بكش . پس چهار پاى او برميد و او را ناگهان به سر بر زمين انداخت و بكشت آنگاه حيوان بر او بگرديد و با سمّ او را بكوفت و پاره پاره كرد چنان كه از او چيزى نماند مگر دو پايش . ( 1 ) ( طبرى ) ابو مخنف از عطاء بن سائب از عبد الجبّار بن وائل حضرمى از برادرش مسروق روايت كرده است كه گفت : من در آن لشكرى بودم كه به جنگ حسين عليه السّلام آمدند و با خود مىگفتم در جلوى لشكر باشم شايد سر حسين عليه السّلام به دست من آيد و نزد عبيد الله منزلتى حاصل كنم چون نزديك امام عليه السّلام رسيدم مردى كه او را ابن حوزه مىگفتند پيش رفت و گفت : آيا حسين عليه السّلام با شما است ؟ امام عليه السّلام هيچ نفرمود و بار دوّم پرسيد و امام چيزى نگفت بار سوّم فرمود : بگوييد آرى اين حسين عليه السّلام است حاجت تو چيست ؟ آن بىشرم كه گويى پوست سگ بر روى كشيده بود و آب در چشم نداشت بىادبانه گفت : ابشر بالنّار . امام عليه السّلام فرمود : دروغ گفتى من نزد پروردگار مهربان و شفيع مطاع مىروم تو كيستى ؟ گفت ، ابن حوزه . پس امام دست برداشت چنان كه سفيدى زير بغل او را از روى جامه ديديم و گفت : اللّهمّ حزه الى النار پس ابن حوزه خشمناك شد و خواست اسب را به جانب امام عليه السّلام بجهاند و در ميان جوئى بود پايش در ركاب بياويخت و اسب او را بجنبانيد كه بيفتاد و پايش در مفاصل قدم و ساق و ران از جاى بدر رفت و جانب ديگر آويخته در ركاب بماند پس مسروق كه شاهد واقعه بود بازگشت و سپاه را بگذاشت برادرش گفت : از علّت آن پرسيدم گفت : از اين خانواده چيزى ديدم كه هرگز با آنها كار زار نكنم ( اين معجزه به طرق مختلف نقل شده است شكّى در وقوع آن نيست و چون دشمن نقل كرده است در نهايت صحّت و اعتبار است و احتمال داده نمىشود در نظر مسروق به واسطهء حسن عقيدت امر عادى خارق العاده نموده باشد ) .